خدایا به حق این خوبان ما رو هم خوب کن

بیشتر وقتها دیر می رسید. معلمش شاکی شده بود. مادرش را خواستند، او هم خبر نداشت. قرار شد پاپی اش شوند. دیدند موقع اذان که می شود به دو می رود مسجد محمودیه، اذان را می گوید، نمازش را به جماعت می خواند و بعدهم دست هایش را بلند می کند برای معلمها و... دعامی کند و باز به دو برمی گردد مدرسه. بیشتر اوقات هم از دیوار می پرید توی حیاط مدرسه. فردا معلمش سرصف، جلوی همه دست حسن را گرفت و گفت «خدایا به حق این خوبان ما رو هم خوب کن.»

20
خدایا به حق این خوبان ما رو هم خوب کن
20

بیشتر وقتها دیر می رسید. معلمش شاکی شده بود. مادرش را خواستند، او هم خبر نداشت. قرار شد پاپی اش شوند. دیدند موقع اذان که می شود به دو می رود مسجد محمودیه، اذان را می گوید، نمازش را به جماعت می خواند و بعدهم دست هایش را بلند می کند برای معلمها و... دعامی کند و باز به دو برمی گردد مدرسه. بیشتر اوقات هم از دیوار می پرید توی حیاط مدرسه. فردا معلمش سرصف، جلوی همه دست حسن را گرفت و گفت «خدایا به حق این خوبان ما رو هم خوب کن.»