نام: محمد رضا
نام خانوادگی: رحمانی شهرکی
نام پدر: علی آقا
تاریخ تولد: 1341
تاریخ شهادت: 1359/10/10
محل شهادت: دشت عباس
وصیتنامه

زندگینامه

شهید محمد رضا رحمانی در سال 1341 در خانواده ای ساده و صمیمی و متعهد به اسلام و ارزشهای آن به دنیا آمد . او در دامان خانواده با زمزمه های تقوا و نجوای ایمان رشد کرد و پرورش یافت .

هوش و استعداد بالای وی در دوران تحصیل مورد تأیید همه کسانی است که با شهید بزرگوار آشنایی داشتند. روحیه بلند محمد رضا از همان کودکی از او شخصی با اخلاق مردانه پدید آورده بود و جدیت و استقامت او در برابر ناملایمات او را از هم سن و سالانش متمایز می نمود.

محمد رضا از سن 13 سالگی تحصیل را به طور شبانه انجام میداد و روزها کار میکرد و شبها درس میخواند. با نزدیک شدن به پیروزی انقلاب او که علاقه فراوان به اسلام و قرآن و برقراری احکام الهی داشت به فعالیت های انقلابی روی آورد و زمان زیادی را از وقت خود را در مسجد همراه با گروههای انقلابی سپری می نمود . با اوج گیری انقلاب بیشتر اوقات تا پاسی از شب به مبارزه علیه رژیم و پخش اعلامیه های حضرت امام خمینی ( ره) می پرداخت تا اینکه انقلاب شکوهمند اسلامی به ثمر رسیده و آرزوی او دیگر همیارانش تحقق یافت .

او با نماز و نیایش مأنوس بود و به نماز اول وقت مخصوصاً  در مسجد و به صورت جماعت اهتمام ویژه داشت . او همواره به فکر محرومان و نیازمندان بود و از سختی کار هراسی به دل راه نمی داد و به استقبال کارهای دشوار میرفت ، در تصمیم گیری قاطعانه عمل می کرد و اهل صرفه جویی و قناعت بود . جدیت و استقامت در کارها از او بزرگ مردی شایسته و قابل اطمینان ساخته بود.

بارزترین خصوصیتش ارادت صادقانه وی به ائمه اطهار و عشق به امام خمینی ( ره ) و رزمندگان اسلام بود . خانواده وی نقل میکنند که هرگاه تشییع شهیدی را از صدا و سیما می دید مانند ابر بهاری می گریست و از خداوند می خواست توفیق شهادت در راه اسلام را به او نیز عنایت فرماید.

سرانجام اندکی پس از شروع جنگ تحمیلی در حالی که 16 سال بیشتر نداشت با ثبت نام در جهاد سازندگی عازم جنوب شد. پس از چند روز آموزش در شهر اهواز به ماهشهر انتقال یافت و مشغول یاری به رزمندگان اسلام شد . در جبهه جنوب با لودری که از عراقیها غنیمت گرفته شده بود به شدت کار میکرد . روزها جاده سازی و شبها در تاریکی شب برای محافظت از جان سربازان اسلام جان برکف قرار می داد و سنگر سازی می نمود. برادر گرامی شهید رحمانی نقل می کنند که در اطراف آبادان به ملاقات او رفتم در حالی که مشاهده کردم شب و روز بی وقفه کار میکند . به او کفتم چرا استراحت نمی کنی ؟ با لبخندی پاسخ داد کسی که برای خدا کار می کند خسته نمی شود. آری او گمشده اش را در جبهه یافته بود و به رغم سن و سال جوانی مدارج بلند روحانی و عشق به حضرت حق را طی کرده بود . به صدق و صفای باطنی پای در راه دوست و محبوب گذاشته بود و راه صد ساله را یک شبه پیموده بود . سرانجام در اولین روزهای دیماه سال 1359 این شهید بزرگوار در حالی که مشغول فعالیت جهت تأمین جان رزمندگان اسلام و احداث سنگر و خاکریز در منطقه عملیاتی بود بر اثر اصابت خمپاره به خیل عاشقان الهی پیوست .

یادش گرامی باد.