خاطرات شهدا

پرکارها شهید می‌شوند

اسفند سال ۸۸ بود مثل هر سال در تالار وزارت کشور برای سالگرد شهیدان آقا مهدی و آقا حمید باکری مراسمی برگزار شده بود. محمدرضا زنگ زد و گفت: میای مراسم؟ گفتم: می‌آیم چطور؟ گفت: «حتما بیا سخنران مراسم حاج قاسم است» مقابل تالار باهم قرار گذاشته بودیم همه صندلی ها پر بود روی لبه یکی از سکوها جایی پیدا کردیم همان جا نشستیم. وقتی حاج‌قاسم داشت حرف هایش را جمع‌بندی می‌کرد محمودرضا یک مرتبه برگشت و گفت: «حاج قاسم فرصت سر خاراندن هم ندارد. این کت و شلواری را که تنش هست میبینی باور کن این را به زور قبول کرده که برای مراسم بپوشد والّا اینقدر هم وقت برای تلف کردن ندارد.» موقع پایین آمدن از پله ها به محمودرضا گفتم نمی‌شود حاج قاسم را از نزدیک ببینیم؟ گفت : «خجالت میکشم توی صورت حاج‌قاسم نگاه کنم بس که چهره اش خسته است.» محمودرضا خودش هم همین طور بود؛ همیشه خسته. پرکار بود و به پرکاری اعتقاد داشت. می گفت من یک بار در حضور حاج قاسم برای عده ای حرف می زدم که گفتم: «من اینطور فهمیدم که خداوند شهادت را به کسانی می دهد که پرکار هستند و شهدای ما در جنگ اینطور بوده اند. حاج‌قاسم حرفم را تایید کرد و گفت بله همینطور بود.»

125
پرکارها شهید می‌شوند
125

اسفند سال ۸۸ بود مثل هر سال در تالار وزارت کشور برای سالگرد شهیدان آقا مهدی و آقا حمید باکری مراسمی برگزار شده بود. محمدرضا زنگ زد و گفت: میای مراسم؟ گفتم: می‌آیم چطور؟ گفت: «حتما بیا سخنران مراسم حاج قاسم است» مقابل تالار باهم قرار گذاشته بودیم همه صندلی ها پر بود روی لبه یکی از سکوها جایی پیدا کردیم همان جا نشستیم. وقتی حاج‌قاسم داشت حرف هایش را جمع‌بندی می‌کرد محمودرضا یک مرتبه برگشت و گفت: «حاج قاسم فرصت سر خاراندن هم ندارد. این کت و شلواری را که تنش هست میبینی باور کن این را به زور قبول کرده که برای مراسم بپوشد والّا اینقدر هم وقت برای تلف کردن ندارد.» موقع پایین آمدن از پله ها به محمودرضا گفتم نمی‌شود حاج قاسم را از نزدیک ببینیم؟ گفت : «خجالت میکشم توی صورت حاج‌قاسم نگاه کنم بس که چهره اش خسته است.» محمودرضا خودش هم همین طور بود؛ همیشه خسته. پرکار بود و به پرکاری اعتقاد داشت. می گفت من یک بار در حضور حاج قاسم برای عده ای حرف می زدم که گفتم: «من اینطور فهمیدم که خداوند شهادت را به کسانی می دهد که پرکار هستند و شهدای ما در جنگ اینطور بوده اند. حاج‌قاسم حرفم را تایید کرد و گفت بله همینطور بود.»

طرف آمریکایی از حاج قاسم خواسته فتیله را بکشد پایین!

بعد از اینکه آمریکا عراق را اشغال کرد مدام از آموزش جوانان عراقی برای جنگیدن با آمریکا می گفت آن موقع اگر اشتباه نکنم خودش هنوز توی دانشکده و در حال آموزش بود یکبار درباره نحوه عمل بمب‌های کنار جاده‌ای توضیح داد آن اوایل در عراق از این بمب ها برای زدن تانک ها و خودروهای نظامی آمریکایی استفاده می شد کلیپ های زیادی هم از لحظه انفجار این بمب ها و از بین رفتن ادوات آمریکایی‌ها داشت که با هم تماشا کردیم اما هرچه اصرار کردم از هیچکدام اجازه کپی نداد. صحنه‌های هدف قرار گرفتن خودروهای آمریکایی و نفرات شان در حین تردد خیلی تاثیرگذار و عجیب بود. پرسیدم با این بمب های دست ساز با آمریکا می جنگند؟ گفت:« آنقدر تلفات از آمریکایی‌ها گرفته اند که نظامیان آمریکایی کشیده شدن داخل پادگان هایشان. طرف آمریکایی از حاج قاسم خواسته فتیله را بکشد پایین!» یک بار اول اوایل بحران سوریه که او مدام به سوریه می‌رفت و می‌آمد گفت: جنگ در سوریه که تمام بشود می‌رویم عراق بجنگیم. جنگیدن در کربلا حال دیگری دارد.

ادامه مطلب
47
طرف آمریکایی از حاج قاسم خواسته فتیله را بکشد پایین!

بعد از اینکه آمریکا عراق را اشغال کرد مدام از آموزش جوانان عراقی برای جنگیدن با آمریکا می گفت آن موقع اگر اشتباه نکنم خودش هنوز توی دانشکده و در حال آموزش بود یکبار درباره نحوه عمل بمب‌های کنار جاده‌ای توضیح داد آن اوایل در عراق از این بمب ها برای زدن تانک ها و خودروهای نظامی آمریکایی استفاده می شد کلیپ های زیادی هم از لحظه انفجار این بمب ها و از بین رفتن ادوات آمریکایی‌ها داشت که با هم تماشا کردیم اما هرچه اصرار کردم از هیچکدام اجازه کپی نداد. صحنه‌های هدف قرار گرفتن خودروهای آمریکایی و نفرات شان در حین تردد خیلی تاثیرگذار و عجیب بود. پرسیدم با این بمب های دست ساز با آمریکا می جنگند؟ گفت:« آنقدر تلفات از آمریکایی‌ها گرفته اند که نظامیان آمریکایی کشیده شدن داخل پادگان هایشان. طرف آمریکایی از حاج قاسم خواسته فتیله را بکشد پایین!» یک بار اول اوایل بحران سوریه که او مدام به سوریه می‌رفت و می‌آمد گفت: جنگ در سوریه که تمام بشود می‌رویم عراق بجنگیم. جنگیدن در کربلا حال دیگری دارد.

ادامه مطلب
0