خاطرات شهدا

خاطرات عملیات والفجر۴ - راوی سید مرتضی موسوی

دو سه روزی از مرحله اول عملیات والفجر ۴گذشته بود، در ادامه عملیات، تپه های سید مشرف بر شهر پنجوین عراق،توسط بچه های گردان امام حسن.ع.‌به فرماندهی شهید حسن قربانی به تصرف لشگر مقدس امام حسین علیه السلام در آمد،صبح اول وقت ضدحمله و پاتک نیروهای بعثی با اجرای آتش سنگین موشکهای کاتیوشا،گلوله های خمپاره ۱۲۰،و آوردن تانک و نیروهای پیاده از پائین تپه سوم سید که دقیقا مشرف به شهر پنجوین عراق بود و بمباران عقبه توسط هواپیماهای سوپراتاندارد فرانسوی دشمن،شروع گردید،بواسطه انفجار موشکهای کاتیوشا تعدادی از درختان و علفزارهای اطراف آن،به آتش کشیده شده و دود ناشی از انفجارها و سوختن درختان به هوا برخاسته بود، نیروهای گردان به شدت نیاز به مهمات،آب،غذا،بیل و گلنگ وگونی،داشتند، همچنین تعدادی از بچه ها در جریان تصرف تپه های سید و آتش سنگین دشمن زخمی و بشهادت رسیده و باید در اولین فرصت با آمدن گردان قاطرریزه، این عزیزان بوسیله قاطر به پائین ارتفاعات منتقل میشدند،تقریبا سرتاسر منطقه عملیاتی و خصوص تپه های بلند آن، از درختان پوشیده شده بود،درگیری، تیر و تیراندازی و تبادل آتش بین نیروهای خودی با نیروهای بعثی و عراقی شروع شده،و نیروهای دشمن در تلاش بودند تا با استفاده از پوشش گیاهی و درختان منطقه و آتش پشتیبان،خود را به بالای تپه های سید برسانند،در این هنگام،پیامی با رمز بوسیله بی سیم اعلام گردید: گردان قاطره ریزه،با مین های عراقی که بصورت نامنظم و پراکنده در لابلای علف زارها و درختان پاشیده شده برخورد و قاطرها در پائین تپه ها،متوقف شده اند، از گردان خواسته شده بود،یک یا چندنفر نیرو به پائین تپه برای بردن قاطرها به بالا بفرستند، شهید محمدباقر بهرامی فرمانده گروهان یحیی با شنیدن این پیام، به پاخاست، او فردی بسیار نترس،زرنگ، فوق العاده شجاع و دانا بود،به سراغ یکی از درختان رفت،شاخه بزرگ و نسبتا قوی را شکست،و روی بی سیم به فرمانده گردان، برای رفتن و آوردن قاطرها اعلام آمادگی کرد! همه ما از این حرکت شهید بهرامی و شکستن شاخه درخت تعجب کرده بودیم! به من گفت: سید مراقب بچه های گروهان باش،بسم الله گفت: سوار بر آن شاخه و چوب شد،یاد دوران کودکی افتادیم که سوار چوبی شده و با آن در کوچه های خاکی بازی میکردیم،از بالای تپه به سرعت بطرف پائین تپه های سید حرکت کرد،فشاری که محمدباقر بر روی چوب وارد میکرد باعث میشد تا خطی روی تپه و سطح خاکی آن، ایجاد شود تا برای بالا آمدن با قاطرها،راه را نشانه گذاری کرده باشد! همه بچه ها دست به دعا شده بودند،مبادا شهید بهرامی با مین های سیدی سبز رنگ که دشمن در لابلای علفزارها و درختان بصورت نامنظم پاشیده، برخورد کند؟! به لطف خداوند متعال و دعای خیر همه بچه های گردان،چند ساعت بعد شهید محمدباقر بهرامی با دهها قاطر حامل مهمات، آب،غذا، و... به بالای تپه های سید رسید،فریاد الله اکبر و صلوات بچه ها،به پاس زحمات، رشادت، ایثار و فداکاری شهید محمدباقر بهرامی به آسمان برخاست،روحیه بچه ها با رسیدن تدارکات و پشتیبانی به شدت بالا رفت و بچه ها با مقاومت و ایستادگی خود،ضدحمله دشمن را دفع و خنثی کردند،  سپس مجروحین و شهدا با همان قاطرها به پائین تپه های سید انتقال داده شدند.  

110
خاطرات عملیات والفجر۴
110

راوی سید مرتضی موسوی
دو سه روزی از مرحله اول عملیات والفجر ۴گذشته بود، در ادامه عملیات، تپه های سید مشرف بر شهر پنجوین عراق،توسط بچه های گردان امام حسن.ع.‌به فرماندهی شهید حسن قربانی به تصرف لشگر مقدس امام حسین علیه السلام در آمد،صبح اول وقت ضدحمله و پاتک نیروهای بعثی با اجرای آتش سنگین موشکهای کاتیوشا،گلوله های خمپاره ۱۲۰،و آوردن تانک و نیروهای پیاده از پائین تپه سوم سید که دقیقا مشرف به شهر پنجوین عراق بود و بمباران عقبه توسط هواپیماهای سوپراتاندارد فرانسوی دشمن،شروع گردید،بواسطه انفجار موشکهای کاتیوشا تعدادی از درختان و علفزارهای اطراف آن،به آتش کشیده شده و دود ناشی از انفجارها و سوختن درختان به هوا برخاسته بود، نیروهای گردان به شدت نیاز به مهمات،آب،غذا،بیل و گلنگ وگونی،داشتند، همچنین تعدادی از بچه ها در جریان تصرف تپه های سید و آتش سنگین دشمن زخمی و بشهادت رسیده و باید در اولین فرصت با آمدن گردان قاطرریزه، این عزیزان بوسیله قاطر به پائین ارتفاعات منتقل میشدند،تقریبا سرتاسر منطقه عملیاتی و خصوص تپه های بلند آن، از درختان پوشیده شده بود،درگیری، تیر و تیراندازی و تبادل آتش بین نیروهای خودی با نیروهای بعثی و عراقی شروع شده،و نیروهای دشمن در تلاش بودند تا با استفاده از پوشش گیاهی و درختان منطقه و آتش پشتیبان،خود را به بالای تپه های سید برسانند،در این هنگام،پیامی با رمز بوسیله بی سیم اعلام گردید: گردان قاطره ریزه،با مین های عراقی که بصورت نامنظم و پراکنده در لابلای علف زارها و درختان پاشیده شده برخورد و قاطرها در پائین تپه ها،متوقف شده اند، از گردان خواسته شده بود،یک یا چندنفر نیرو به پائین تپه برای بردن قاطرها به بالا بفرستند، شهید محمدباقر بهرامی فرمانده گروهان یحیی با شنیدن این پیام، به پاخاست، او فردی بسیار نترس،زرنگ، فوق العاده شجاع و دانا بود،به سراغ یکی از درختان رفت،شاخه بزرگ و نسبتا قوی را شکست،و روی بی سیم به فرمانده گردان، برای رفتن و آوردن قاطرها اعلام آمادگی کرد! همه ما از این حرکت شهید بهرامی و شکستن شاخه درخت تعجب کرده بودیم! به من گفت: سید مراقب بچه های گروهان باش،بسم الله گفت: سوار بر آن شاخه و چوب شد،یاد دوران کودکی افتادیم که سوار چوبی شده و با آن در کوچه های خاکی بازی میکردیم،از بالای تپه به سرعت بطرف پائین تپه های سید حرکت کرد،فشاری که محمدباقر بر روی چوب وارد میکرد باعث میشد تا خطی روی تپه و سطح خاکی آن، ایجاد شود تا برای بالا آمدن با قاطرها،راه را نشانه گذاری کرده باشد! همه بچه ها دست به دعا شده بودند،مبادا شهید بهرامی با مین های سیدی سبز رنگ که دشمن در لابلای علفزارها و درختان بصورت نامنظم پاشیده، برخورد کند؟! به لطف خداوند متعال و دعای خیر همه بچه های گردان،چند ساعت بعد شهید محمدباقر بهرامی با دهها قاطر حامل مهمات، آب،غذا، و... به بالای تپه های سید رسید،فریاد الله اکبر و صلوات بچه ها،به پاس زحمات، رشادت، ایثار و فداکاری شهید محمدباقر بهرامی به آسمان برخاست،روحیه بچه ها با رسیدن تدارکات و پشتیبانی به شدت بالا رفت و بچه ها با مقاومت و ایستادگی خود،ضدحمله دشمن را دفع و خنثی کردند،  سپس مجروحین و شهدا با همان قاطرها به پائین تپه های سید انتقال داده شدند.