مهدی هم برای نشـنیدن صدای آهنگ ترانه مسیرش را فرعی می کرد و راهش را طولانی
مسـجدی بـود؛ از آن مسـجدی های قدیمـی. آسـمان هـم بـه زمیـن می آمـد بایـد می رفت و نمازش را به جماعت و در مسجد می خواند. هنـوز انقـلاب نشـده بـود. چنـد روزی می دیـدم قبـل از وقـت نمـاز مـی رود مسـجد و دیرتـر از همیشـه برمی گـردد. کنجـکاو شـدم. یـک روز تعقیبـش کـردم ببینـم کجـا می رود. از خانه مان تا مسجد دو مسیر بود؛ مسیر اصلی که از خیابان می گذشت و مسـیر فرعی که به کوچه و پس کوچه می رسـیدمتوجه شـدم در مسـیر اصلی یک تعمیرگاه لوازم صوتی باز شـده که صاحبش برای امتحان کردن ضبط های تعمیر شـده، داخل شـان نوار ترانه می گذارد.
تا چندمتری دکانش هم شـنیده می شـد. مهدی هم برای نشـنیدن صدای آهنگ ترانه مسیرش را فرعی می کرد و راهش را طولانی.
تا چندمتری دکانش هم شـنیده می شـد. مهدی هم برای نشـنیدن صدای آهنگ ترانه مسیرش را فرعی می کرد و راهش را طولانی.