تمام مدت حواسم به حرف هایم بود. به همان تابلوی روی در تابلوی غیبت مطلقا ممنوع
روایت از حجت الاسلام سبحانی
دعوتم کرده بود خانه اش گرمسار. از در که وارد شدم چشمم به تابلوی روی در
خیره ماند. تابلویی بود شبیه به تابلوی مطلقا ممنوع راهنمایی و رانندگی.
تابلوی گردی که وسطش نوشته بود غیبت و ضربدری رویش خورده بود. دو
طرف پایه اش هم روایت نوشته بود.
یکی از حضرت علی و یکی از امام باقر «غیبت، کوشش شخص عاجز است.» «شایسته است که مؤمن بر زبان خود مهر بزند، همانگونه که بر طلا و
نقره خود مهر می زند.»
چند لحظه مات نوشته بودم. در زدم و وارد اتاق شدم. بعد از پذیرایی گرم صحبت شدیم توی تمام مدت حواسم به حرف هایم بود. به همان تابلوی روی در تابلوی غیبت مطلقا ممنوع.
طرف پایه اش هم روایت نوشته بود.
یکی از حضرت علی و یکی از امام باقر «غیبت، کوشش شخص عاجز است.» «شایسته است که مؤمن بر زبان خود مهر بزند، همانگونه که بر طلا و
نقره خود مهر می زند.»
چند لحظه مات نوشته بودم. در زدم و وارد اتاق شدم. بعد از پذیرایی گرم صحبت شدیم توی تمام مدت حواسم به حرف هایم بود. به همان تابلوی روی در تابلوی غیبت مطلقا ممنوع.