دویدن در دل شب آمریکا برای فرار از وسوسههای شیطان
روایت از راوی هم دوره خلبانی · نسبت: همرزم
آمریکا بودیم و دوره ی خلبانی را می گذراندیم یک روز داشتم رد می شدم که دیدم جلوی بولتن پایگاه شلوغ شده نوشته ای توجه همه را جلب کرده بود. خودم را از بین جمعیت رساندم جلو با تیتر درشت نوشته بودند دانشجو عباس بابایی ساعت دو بعد از نیمه شب میدود تا شیطان را از خود دور کند.
رفتم سراغش گفتم عباس بولتن پایگاه رو دیدی؟ اینا چیه نوشتن؟ گفت ول کن چیزی نیست. پاپی شدم و اصرار کردم تا قضیه را برایم تعریف کند. گفت چند شب پیش بدخواب شدم رفتم میدون چمن کمی بدوم کلنل با خانومش داشت از شب نشینی برمیگشت که من من رو دید. بهم گفت برای چی این موقع شب میدویی؟ گفتم دارم ورزش میکنم گفت راستش رو بگو کی این موقع شب ورزش میکنه که تو میکنی؟» گفتم حقیقت اینه که محیط خوابگاه آلوده است. وسوسه های شیطون بدجوری اذیتم میکنه تو این وضعیت آدم اگه حواسش به خودش نباشه زود به گناه می افته این کار رو انجام میدم که فکر گناه از سرم بیرون بره.